تبليغاتX
مزون سی تا
کت و دامن

 

 سلام به همه دوستان گلم

یه مطلب در مورد زندگی یکی از خوانندگان قدیمی و محبوب ایران (سوسن) خوندم که برام جالب بود. اگه دوست داشتین شما هم بخونید.

سوسن زنی با شخصيت بود و هيچ وقت گذشته خود را فراموش نکرد و هميشه يار مستمندان بود. او در تأسيس چند پرورشگاه سهيم بود. او سرپرستی چندين کودک بی سرپرست را مادرانه بعهده گرفت. او با ديدن هر فقيری اختيارش را از دست می داد و توشه و مزد زحماتش را بين آنان تقسيم می نمود. او درد فقيری و نداری و بی کسی و زندگی پرورشگاهی را چشيده بود. سوسن نامش گل اندام طاهرخانی بود متولد ارديبهشت ماه ۱۳۲۱در قصر شيرين. نام پدرش ابراهيم نام مادرش بلقيس بود.

بعد از از دست دادن پدرش در يک حادثه تصادف که خودش هم مجروح گشت به اتفاق مادرش به تهران آمد. به اتفاق مادرش عازم شهر ری شد و به علت فقر مادرش در آن زمان به آواز خوانی می پرداخت و دخترک بيچاره پول جمع می کرد. مردم به سوسن که دارای چشمان ريز و کم بينش دلسوزی می کردند بيشتر پول می دادند مادر او که در مديحه سرايی و ذکر علی علی و حسين حسين مهارت خاصی داشت، در اجتماعات آن محل جمع می شد. آنان در کاروانسرايی در بازار شهر ری زندگی می کردند و پس از چندی مادرش بعلت بيماری وبا با زندگی وداع گفت.

سوسن نزد زنی تنها که به او عمه می گفت زندگی میکرد. در همسايگی آنان زنی بود که در کافه ها می خواند و بعضی وقتها سوسن را با خود به کافه می برد و کم کم او هم با شبی دو تومان شروع به کار کرد. بعد از گذشت چند ماه عمه ناتنی او از وضعيت سوسن مطلع شد و پس از درگيری کار آنان به کلانتری کشيد. آن روز سوسن ۱۲ سال بيشتر نداشت و با توضيح وضعيت و شرح حال خود از آن عمه ناتنی توسط پليس وقت جدا شد و به يک پرورشگاه در خيابان مولوی سپرده شد

کم کم پا به عرصه خوانندگی و تقليد ترانه های دلکش و قمر و ملوک ضرابی پرداخت و با نام ويکتور در يک کافه با شبی پانزده تومان مشغول به کار شد و پس از چندی رشيد مردای آهنگساز کوچه بازار با او آشنا شد و او را به کافه ديگری برد و نام هنری سوسن را برای او انتخاب کرد. نا گفته نماند که چون سوسن سواد خواندن و نوشتن نداشت به کمک رشيد مردانی و يار محمد تهرانی ترانه ها را حفظ می کرد. پس از سال ها توسط جميله رقصنده هنرمند به کافه های مجلل تر پايش باز شد و تا آنجا پيش رفت که توانست در شکوفه نو يکی از کاباره های مهم آن زمان تهران مشغول به کار شود. 

آقا رضا سهيلای معروف که دارای چند کافه در لاله زار بود از او خواستگاری کرد ولی او جواب رد داد. با گذشت زمان پايش به راديو باز شد و سپس به مهمانی های بزرگان دعوت شد و همچنين توسط زنده ياد پوران خواننده وارد دربار شد و سوسن به خاطر قدردانی از جميله باعث شد که جميله هم بتواند به دربار رفت و آمد نمايد. در بيشترين مهمانی های تاج الملوک مادر محمدرضا شاه او به اتفاق ملوک ضرابی دعوت می شد. در يک مهمانی فرح همسر شاه گردنبندی را از گردن خود باز کرد و به گردنش اویخت.

سوسن پس از انقلاب توسط يک بازاری مرغدار و سوپر مارکت دار در شميران نگهداری می شد و پس از اعتراضات همسرش، آن مرد مجبور شد که از نگهداری سوسن صرفه نظر کند. بدين ترتيب سوسن مجبور شد پس از اقامت مدتی در گيشا و پس از آن به علت گرانی جا نزديک به چهار راه سيروس با محمد تهرانی رقاص و خواننده مهمانی های خصوصی که کارهای تئاتر روحوضی های قديم را اجرا می کرد هم خانه شود و پس از دستگيری در دو مهمانی و تحمل دو مرتبه ۷۴ ضربه شلاق، تعهد داد که ديگر نخواند.

پس از چند ماه به کمک شخصی از طريق کوه به ترکيه و سپس لندن و بعد به آمريکا مهاجرت کرد و در ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۳بر اثر ناراحتی تنفسی چشم از جهان فرو بست. روانش شاد  

 

اینجا میتونید اهنگها شو بشنوید

http://www.domahal.com/g.htm?alid=747

 

 

حالا اینم چند تا مدل کت و دامن جدید. امیدوارم بپسندید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره قرقچیان در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت

سلام میکنم به همه دوستان گلم

سال جدید رو به همه شما عزیزان تبریک میگم.

میدونم که ایندفعه خیلی دیر آپ کردم دلیلش مشغله کاری زیاد بود  انشاالله جبران میکنم. مثل همیشه اول:

 حرف دل:

پشت سرت را نگاه كن ! در سالي كه گذشت چند تا دل را شكستي ؟! چند دل بدست آوردي ؟! اشك چند چشم را در آوردي ؟! بر روي چند لب ، لبخند نشاندي ؟! چند تا روح را آزردي ؟! چند روح را به پرواز در آوردي ؟! در چند وجود ، بوته ي محبت كاشتي ؟! ريشه ي كينه ي چند قلب را بارور كردي ؟! کدام نابساماني را سامان دادي ؟! چه زخمهائي را التيام بخشيدي ؟! کدام بيچاره را چاره نمودي ؟! کدام روح آشفته را آرامش بخشيدي ؟! ........ يادت هست؟؟؟

 

 

هميشه دليل شادي كسي باش نه قسمتي از شادي او، و هميشه قسمتي از غم كسي باش نه دليل او.

 

 خداوندا: تو خود دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار!!! "شریعتی"

 

 

زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم

 

 

کاغذ سفيد را هر چه قدر هم که تميز و زيبا باشد کسي قاب نمي گيرد، براي ماندگاري در ذهن ها بايد حرفي براي گفتن داشت

 

 

و اینم چند تا مدل زیبا که تقدیم میکنم به شما دوست گلم 

امیدوارم که مورد استفاده قرار بگیره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مثل همیشه منتظر نظرات خوب شما هستم.

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره قرقچیان در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت
درخواستی

سلام  میکنم به همه عزیزانم که مثل همیشه به من لطف دارن

از اینکه نتونستم زودتر به درخواستهای شما عزیزان پاسخ بدم عذر خواهی میکنم.

خودتون که میدونید نزدیکه عید نوروزه و .....

در ضمن!!!!!! خوبه که یه گله هم از دوستانی که از این وبلاگ دیدن میکنند داشته باشم!

آخه این انصافه که من با این همه مشغله مدل بزارم و شما استفاده کنید اما حتی زحمت نوشتن یه نظر کوچولو رو به خودتون ندید !!!؟؟؟

این شما این هم مدلهای تازه:

اینها تقدیم به دوست گلم : سرکار خانم نجاتیان

 

 

 

 

 

 

 

این مدل رو تقدیم میکنم به دوست خوبم : طلا ( دیدی نظرت واسم مهم بود )

 

 

 

سلام مخصوص میکنم به :مریم عزیزمبهت تبریک میگم و برات آرزوی خوشبختی دارم . امیدوارم بپسندی

 

 

 

 

و حالا جواب سئوال دوست گلم: غزل

 عزیزم برای کشیدن یقه ای که مد نظرت هست باید به جای اینکه سجاف یقه رو سر خود در بیاری کامل جدا در اورده و بعد با یقه توی گردی برش خورده بدوزی . موفق باشی گلم

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره قرقچیان در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت